نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
دینا

     

شیطان پرستی

در طي 25 سال گذشته  به دنبال روي آوردن مردم به سوي‌ معنويات و به منظورجلوگيري ازگرايش مردم به سوي اديان الهي 2500 فرقه جديد ساخته شده است كه با يك حساب سرانگشتي يعني تقريبا هفته اي 2 فرقه !

يكي از اين فرقه ها كه خود داراي اشكال مختلفي است شيطان پرستي ميباشد كه نزديكي بسيار زيادي با جادوگري –witchcraft – دارد كه جوانان بسياري را به دنبال خود كشانده است و بيشتر از همه خود را در غالب گروههاي موسيقي به جوامع معرفي كرده است . گذشته از اعتقادات شيطان پرستي، اين گروه داراي  سمبل ها و نشانه هايي است حتما همه ما با آنها برخورد داشته ايم بد نيست تا معني برخي از اين علائم را بدانيم:

 

   Inverted Pentagram   (پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري براي احضار ارواح شيطاني استفاده ميشود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده ميکنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است.

 

 

  Baphomet ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.

 

 

 

666  : علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش  را بشمارد ، زيرا كه عدد انسان است و عددش 666 است»

 

 

 Ankh  : سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان / مردان مي باشد.

 

 

 

 

Swastika or Sun Wheel (صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت.  اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده ميشده. در آيين پرستش خورشيد ، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد. 

 

 

All Seeing Eye (چشمي که به همه جا مي نگرد): آنها معتقدند که اين چشم لوسيفر (شيطان) است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت ميکند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود. جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار ميکنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.

 

 

 Upside Down Cross صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح ميباشد. گردنبندهاي آن توسط شيطان پرستان زيادي به کار ميرود. اين علامت را ميتوان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.

 

 

 

 Goat Head   (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته ميشود که مسيح مانند بره اي براي گناهان بشر کشته شد.

 

 

 

Anarchy (هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين ميباشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي . اين علامت توسط پانک ها هوي متالها و راک ها به کار ميرود.

 

 

 

Anti Justice   (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان ميباشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مينمايند.

 

لینک
جمعه، 10 فروردین، 1386 -

   نقد فیلم   

نقدی بر جاده مالهالند

حتما با زیر نویس ببینید

شاید غرور هرگز به ما اجازه ندهد که همه ی خواب هایمان را به درستی و صادقانه تعبیر کنیم وگرنه به عقیده ی خیلی از روانشناسان هیچ کس نمی تواند بهتر از خود شخص خواب هایش را تعبیر کند.خواب هایی که پر از عقده های روانی,سرکوب شدن توسط جامعه,نرسیدن به آرزوها,حسادت,نیاز های جنسی و غیره است.هیچ وقت نمی شود که صادقانه با خودمان خلوت کنیم و به خودمان بگوییم که من فلان چیز را می خواهم.من به فلان کس حسودیم می شود.من می خواهم فلانی زیر دست من باشد و همیشه از من طلب کمک بکند.

همیشه از خودمان فرار می کنیم و سعی می کنیم فراموششان کنیم.اما بعضی از کارگردان ها هستند که مارا به خودمان می آورند و سوال هایی که همیشه ازشان فرار می کردیم را دوباره برایمان تکرار می کنند و سعی می کنند ریشه ی آن ها را هم بیابند.عده ایی نام این کارگردان ها را به بدی بر زبان می آورند و آن ها را عقده ایی خطاب می کنند اما عده ایی دیگر به فکر فرو می روند و بیش تر به عاقبت آن همه عقده ایی که درون جعبه ایی حبس کرده اند فکر می کنند.

شاخص ترین این کارگردان ها استنلی کوبریک است که با چشمان باز-بسته به هدفش خیلی نزدیک شد.فیلمی که جدای جنبه های سیاسی اش هیچ حرفی جز ضمیر ناخوداگاه انسان ندارد.نیمه ایی که حتی خود انسان هم از پذیرفتنش می ترسد و فقط در خواب یا بعد از کشیدن حشیش می تواند آن ها را بازگو کند .اما یکی از شاگردان کوبریک هم توانسته تا حدی در این زمینه موفق باشد و او دیوید لینچ است.

نابغه ی دوست داشتنی

خیلی شک داشتم که درباره ی جاده ی مالهالند  بنویسم چون فیلم های لینچ به گونه ایی ساخته شده اند که هر کسی می تواند برداشتی از آن داشته باشد.فیلم هایی عجیب و گیج کننده اما در عین حال بسیار شیرین و دل نشین.

اولین فیلمی که از این کارگردان دیدم بزرگ راه گمشده بود.فیلمی که می گویند براساس کتاب بوف کور ساخته شده.فیلمی که از دیدگاه من هم می تواند در مورد تاثیر رسانه بر زندگی شخصی انسان ها باشد هم ضمیر ناخوداگاه انسان و آرزوهای حبس شده ی او.فیلم های لینچ انتقادی است.جاده مالهالند انتقادیست به دنیای هالیوود و فیلم های تکراریش.فیلم هایی که آغاز و پایانشان خیلی شبیه هم است و فقط شخصیت داستان است که تغییر کرده.لینچ می خواهد با این فیلم طرز فکر بیننده های هالیوود زده را به تمسخر بگیرد.مالهالند نام خیابانیست که به محل خانه ی دیوید لینچ ختم می شود. شروع فیلم با معرفی شخصیتی با نام ریتاست.قرار است توسط عده ایی کشته شود.اما تصادفی رخ می دهد و او می تواند فرار کند.حافظه اش را هم از دست می دهد.بتی وارد داستان می شود.بعد از معرفی شخصیت او,به رابطه اش با ریتا پرداخته می شود.می خواهد به ریتا کمک کند.گروهی مافیایی دنبال ریتا هستند و......

می بینید که تا اینجا خیلی شبیه بقیه ی فیلم های هالیوودی است.در بین این جریان,اتفاقاتی هم می افند که بیننده ربطش را با ماجرای اصلی فیلم نمی تواند تشخیص دهد اما انتظار دارد که در پایان فیلم همه ی گره ها باز شود.منتظر است تا ببیند بالاخره عاقبت ریتا چه می شود.اما هرچه به پایان فیلم نزدیکتر می شود سردگم تر می شود و ناگهان فیلم به پایان می رسد بدون آن که بیننده چیز زیادی فهمیده باشد.

لینچ می خواهد با این کارش طعنه ایی به بیننده بزند و بگوید که زیادی به فیلم های هالیوودی عادت کرده ایی. و دلیل آن که از فیلم چیزی سر در نمی آوری آن است که هالیوود ان قدر فیلم های تکراری و مسخره بارت کرده که تو دیگر نمی توانی یک فیلم کمی متفاوت را خوب و درست بفهمی.

برداشت شخصی

دایان و کاملیا دوست های صمیمی و خیلی نزدیکی هستند.هردو برای ستاره شدن وارد سینما می شوند دایان موفق نمی شود اما  کاملیا کاملا موفق می شود.کاملیا با کارگردانی ازدواج می کند و کم کم از دایان دور می شود و حتی دوستی گذشته شان را فراموش می کند.دایان در عین آن که کاملیا را خیلی دوست دارد احساس حسادت هم می کند.او ابتدا با ملاقات یک حرفه ایی در رستوران دستور قتل کاملیا را می دهد و بعد از دست و پنجه نرم کردن با بیماری های مختلف روانی دست به خودکشی می زند.  کل داستان همین است و باقی اتفاقاتی که ما می بینیم در واقع رویای دایان است.رویایی که دایان در خواب می بیند که  اوج هم سویی عقیده ی لینچ با فروید را نشان می دهد.رویا تحقق آرزوهاست.آرزوهایی که دست نیافتنی هستند.عقده هایی که در ناخوداگاه انسان انبار شده اند.صحنه هایی که مربوط به رابطه ی جنسی بتی و ریتاست نشان دهنده ی همین عقده های انبار شده است.دایان دوست دارد بر دوستش سوار باشد و دست او را بگیرد.می خواهد در سینما موفق باشد.و این دقیقا همان چیزهاییست که در خواب می بیند.

لینچ ضمیر ناخوداگاه انسان را در این فیلم به Pandora box  تشبیه می کند.جعبه ایی اسطوره ایی که تمام صفات زشت توسط خدایی خوب در آن حبس شده.کلید این جعبه دست خود انسان است و باز کردن جعبه تنها مخصوص زمانیست که شخص احساس کند دیگر راه گریزی برایش باقی نمانده و به بن بست رسیده.آن وقت است که انسان بدون آن که از محتویات آن جعبه آگاه باشد آن را باز می کند و این گونه است که تمامی صفات زشت آشکار می شوند تا انسان به هدفش برسد.این جعبه دست موجودی وحشتناک است که حتی در خواب دایان آن قدر ترسناک است که شخصی با دیدن آن سکته می کند و جا در جا می میرد. و چه قدر انسان تا قبل از باز کردن جعبه می تواند زیبا باشد اما انگار هیچ راه فراری از آن وجود ندارد.لحظاتی هست که انسان از روی ناچاری آن را باز می کند و آن وقت دیگر هیچ چیز مثل سابق نخواهد بود.بیننده هم اگر خودش را جای شخصیت های فیلم بگذارد لحظاتی از روی کنجکاوی دوست دارد در جعبه را باز کند و این کنجکاوی رد خور ندارد.

لینچ دنیا را سیاه می بیند و در فیلم هایش این سیاهی را با نوعی بزرگ نمایی همراه طنز نشان می دهد.مثلا شخصیت منفی فیلم مخمل آبی دارای بیماری های روانی خارج از حد نرمال است.در عین حال شخصیت های او پیچیدگی های فراوانی دارند به طوری که گاه تا پایان فیلم بیننده نمی تواند به درون همه شخصیت ها پی ببرد و سوال های بی جواب فراوانی برایش باقی می ماند.

 شاید هیچ کس بهتر از فروید نتواند فیلم جاده مالهالند را تحلیل کند.فیلمی که برای فهمیدنش به تعبیر یک رویا نیاز است و برای این تعبیر باید ضمیر ناخوداگاه و جایگاهش را به خوبی بشناسیم باز هم می گویم که فیلم های لینچ به گونه ایست که هر کس می تواند برداشتی از آن داشته باشد و این فقط برداشت شخصی من بوده که می تواند درست یا نا درست باشد اما جدای درونمایه ی فیلم همه ی ما می توانیم تفاوت و تازگی را در آثارش به خوبی حس کنیم

برباد رفته

فیلم های لینچ روایت زندگی انسان های نابود شده است.انسان هایی با آرزوهای بزرگ اما دست نیافتنی.شاید هم آرزوهایی کوچک داشته اند اما روزگار آن ها را به تباهی کشانده است.شخصیت های نابود شده دنبال راه فرار می گردند گاه تنها راه فرار را سازگاری با شرایط می دانند زیرا فکر می کنند هرگونه اعتراضی اوضاع را بدتر می کند(مخمل آبی)گاه دست به خودکشی می زنند(جاده مالهالند) و گاه طغیان می کنند اما این طغیان هم اوضاع را فقط بدتر می کند.نگاه لینچ نگاهی بدبینانه و پوچ گرایانه است.جبر در آثارش به خوبی دیده می شود.جبری که دست شخصیت ها را بسته و به آن ها اجازه ی داشتن آرامش را نمی دهد.در فیلم جاده مالهالند این جبر در مکانی به نام  silencio   کاملا نمود پیدا می کند(البته این مکان علاوه بر نشان دادن جبر محلی برای آشکار شدن حقایق هم هست.محلی که درآن جا معلوم می شود همه چیزی که دیده می شده چیزی جز خواب و رویا نبوده و حقایق کاملا متفاوت با آن چیزی است که تا این لحظه می پنداشتیم) البته این شاید بخاطر زندگی یک نواخت و پر از یاس دوران کودکی لینچ باشد.پدر و مادری که کاملا در یک نواختی زندگی می کردند و هیچ گونه تغییر و تحولی در زندگی آن ها وجود نداشته.این شاید دلیل اصلی موضوعات فیلم لینچ باشد و همین طور دلیل بسیار محکمی برای تازگی و متفاوت بودن فیلم های لینچ.دیویدی که از یک نواختی خیلی به ستوه آمده همه ی فیلم هایش را کاملا متفاوت و جدید می سازد.و در بعضی از فیلم هایش این تفاوت و تازگی دیگر بیش از اندازه می شود(مثل کله پاک کنی که هنوز که هنوزه بعد از یکی دو هفته نتوانستم به خوبی درکش کنم و فکر می کنم به وقت بیش تری برای درکش نیاز دارم.)

کامل و دقیق نوشتن درباره ی لینچ کار هر کسی نیست.شاید هم کار هیچ کس نباشد.من هم بیشتر از این نتوانستم از فیلمش چیزی بفهمم.با این حال از دیدن فیلم هایش بسیار لذت می برم.

فیلم تازه ی او با نام Inland empire در راه است.امیدوارم مثل همیشه سیر صعودی خودش را حفظ کرده باشد.

لینک
چهارشنبه، 16 اسفند، 1385 -

   درباره نانو   

فناوري نانو چيست؟

نانوتکنولوژي، فناوري جديد است که تمام دنيا را فرا گرفته است و به تعبير دقيقتر "نانوتکنولوژي بخشي از آينده نيست بکله همه آينده است" . در اين نوشتار بعد از تعريف نانوتکنولوژي و بيان کاربردهاي آن دلايل و ضرورتهاي توجه به اين فناوري آورده شده است:

تعريف نانوتکنولوژي و آشنايي با آن

نانوتکنولوژی، توانمندي توليد مواد، ابزارها و سيستمهاي جديد با در دست گرفتن کنترل در سطوح ملکولي و اتمي و استفاده از خواص است که در آن سطوح ظاهر مي­شود. از همين تعريف ساده برمي­آيد که نانوتکنولوژی يک رشته جديد نيست، بلکه رويکردي جديد در تمام رشته هاست. براي نانوتکنولوژي کاربردهايي را در حوزه های مختلف از غذا، دارو، تشخيص پزشکي و بيوتکنولوژي تا الکترونيک، کامپيوتر، ارتباطات، حمل­و­نقل، انرژي، محيط زيست، مواد، هوافضا و امنيت ملي برشمرده اند.کاربردهاي وسيع اين عرصه به همراه پيامدهاي اجتماعي، سياسي و حقوقي آن، اين فن ­ آوري را به­عنوان يک زمينه فرا رشته­اي و فرابخش مطرح نموده است.

هر چند آزمايش­ها و تحقيقات پيرامون نانوتکتولوژي از ابتداي دهه 80 قرن بيستم بطور جدي پيگيري شد، اما اثرات تحول آفرين، معجزه آسا و باورنکردني نانوتکنولوژي در روند تحقيق و توسعه باعث گرديد که نظر تمامي کشورهاي بزرگ به اين موضوع جلب گردد و فناوري نانو را به عنوان يکي از مهمترين اولويتهاي تحقيقاتي خويش طي دهه اول قرن بيست و يکم محسوب نمايند .

استفاده از اين فن­آوري در کليه علوم پزشکي، پتروشيمي، علوم مواد، صنايع دفاعي، الکترونيک، کامپوترهاي کوانتومي و غيره باعث شده که تحقيقات در زمينه نانو به­عنوان يک چالش اصلي علمي و صنعتي پيش روي جهانيان باشد. لذا محققين، اساتيد و صنعتگران ايراني نيز بايد در يک بسيج همگاني، جايگاه، موقعيت و وضعيت خويش را در خصوص اين موضوع مشخص نمايند و با يک برنامه­ريزي علمي دقيق و کارشناسانه به حضوري فعال و حتي رقابتي سالم در اين جايگاه، عرض­اندام و ابراز وجود نمايند و براي چنين کاري طراحي يک برنامه منسجم، فراگير و همه جانبه اجتناب­ناپذير است.

نانوتكنولوژي و كاربردهاي آن

علوم و فناوري نانو، عنصر ي اساسي در درك بهتر طبيعت در دهه‌هاي آتي خواهد بود. از جمله موارد مهم در آ ي نده، همكاريهاي تحقيقاتي ميان‌رشته‌ا‌ي، آموزش خاص و انتقال ايده‌ها و افراد به صنعت خواهد بود. بخشي از تأثيرات و کاربردهاي نانوتکنولوژي به­شرح زير مي‌باشد:

1 – توليد ، مواد و محصولات صنعتي :

نانوتكنولوژي تغيير بنياني مسيري است كه در آينده، موجب ساخت مواد و ابزارها خواهد شد. امكان سنتز بلوك‌هاي ساختماني نانو با اندازه و تركيب به دقّت كنترل‌شده و سپس چيدن آنها در ساختارهاي بزرگتر، كه داراي خواص و كاركرد منحصربه‌فرد باشند، انقلابي در مواد و فرآيندهاي توليد آنها، ايجاد مي‌كند. محقّقين قادر به ايجاد ساختارهايي از مواد خواهند شد كه در طبيعت نبوده و شيمي مرسوم نيز قادر به ايجادشان نبوده‌است. برخي از مزاياي نانوساختارها عبارتست از: مواد سبك‌تر، قوي‌تر و قابل برنامه‌ريزي ؛ كاهش هزينة عمر كاري از طريق كاهش دفعات نقص فنّي ؛ ابزارهايي نوين بر پاية اصول و معماري جديد ؛ بكارگيري كارخانجات مولكولي يا خوشه‌ا‌ي كه مزيّت مونتاژ مواد در سطح نانو را دارند.

2- پزشکي و بدن انسان:

رفتار مولكولي در مقياس نانومتر، سيستمهاي زنده را اداره مي‌كند. يعني مقياسي كه شيمي، فيزيك، زيست‌شناسي و شبيه‌سازي كامپيوتري، همگي به آن سمت درحال گرايش هستند.

•  فراتر از سهل‌شدن استفادة بهينه از دارو، نانوتكنولوژي مي‌تواند فرمولاسيون و مسيرهايي براي رهايش دارو ( Drug Delivery ) تهيه كند، كه به‌نحو حيرت‌انگيزي توان درماني داروها را افزايش مي‌دهد.

•  مواد زيست‌سازگار با كارآيي بالا، از توانايي بشر در كنترل نانوساختارها حاصل خواهدشد. نانومواد سنتزي معدني و آلي را مثل اجزاي فعّال، مي‌توان براي اعمال نقش تشخيصي (مثل ذرات كوانتومي كه براي مرئي‌سازي بكار مي‌رود) درون سلولها وارد نمود.

•  افزايش توان محاسباتي بوسيلة نانوتكنولوژي، ترسيم وضعيت شبكه‌هاي ماكرومولكولي را در محيط‌هاي واقعي ممكن مي‌سازد. اينگونه شبيه‌سازي‌ها براي بهبود قطعات كاشته‌شدة زيست‌سازگار در بدن و جهت فرآيند كشف دارو، الزامي خواهدبود.

3- دوام‌پذيري منابع: كشاورزي، آب، انرژي، مواد و محيط زيست پاك:

نانوتكنولوژي چنان چ ه ذكر شد، منجر به تغييرات ي شگرف در استفاده از منابع طبيعي، انرژي و آب خواهد شد و پس ا ب و آلودگي را كاهش خواهدداد. همچنين فنّاوري‌هاي جديد، امكان بازيافت و استفادة مجدد از مواد، انرژي و آب را فراهم خواه ن د كرد. در زمينه محيط زيست ، علوم و مهندسي نانو، مي‌تواند تأثير قابل ملاحظه‌ا‌ي ، در درك مولكولي فرآيندهاي مقياس نانو كه در طبيعت رخ مي‌دهد ؛ در ايجاد و درمان مسائل زيست‌محيطي از طريق كنترل انتشار آلاينده‌ها ؛ در توسعة فنّاوري‌هاي "سبز" جديد كه محصولات جانبي ناخواستة كمتري دارند و ي ا در جريانات و مناطق حاوي فاضلاب، داشته‌باشد. لازم به ذكراست، نانوتكنولوژي توان حذف آلودگي‌هاي كوچك از منابع آبي (كمتر از 200 نانومتر) و هوا (زير 20 نانومتر) و اندازه‌گيري و تخفيف مداوم آلودگي در مناطق بزرگتر را دارد.

در زمينه انرژي ، نانوتكنولوژي مي‌تواند به‌طور قابل ملاحظه‌ا‌ي كارآيي، ذخيره‌سازي و توليد انرژي را تحت تأثير قرار د ا د ه مصرف انرژي را پايين بياورد . به عنوان مثال، شركتهاي مواد شيميايي، مواد پليمري تقويت‌شده با نانوذرات را ساخته‌اند كه مي‌تواند جايگزين اجزاي فلزي بدنة اتومبيلها شود. استفاده گسترد ه ازاين نانوكامپوزيت‌ها مي‌تواند ساليانه 5/1 ميليارد ليتر صرفه‌جويي مصرف بنزين به ‌همراه داشته‌باشد .

يا انتظار مي‌رود تغييرات عمده‌ا‌ي در فنّاوري روشنايي در 10 سال آينده رخ دهد. مي‌توان نيمه‌هادي‌هاي مورد استفاده در ديودهاي نوراني ( LED ها) را به مقدار زياد در ابعاد نانو توليد كرد. در ا مريکا ، تقريبا" 20% كل برق توليدي، صرف روشنايي (چه لامپهاي التهابي معمولي و چه فلوئورسنت) مي‌شود. مطابق پيش‌بيني‌ها در 10 تا 15 سال آينده ، پيشرفتهايي از اين دست مي‌تواند مصرف جهاني را بيش از 10% كاهش دهد كه 100 ميليارد دلار در سال صرفه‌جويي و 200 ميليون تن كاهش انتشار كربن را به‌همراه خواهدداشت .

4 - هوا ­ و ­ فضا :

محدوديت‌هاي شديد سوخت براي حمل بار به مدار زمين و ماوراي آن، و علاقه به فرستادن فضاپيما براي مأموريتهاي طولاني به مناطق دور از خورشيد ، كاهش مداوم اندازه، وزن و توان مصرفي را اجتناب‌ناپذير مي‌سازد. مواد و ابزارآلات نانوساختاري، اميد حل اين مشكل را بوجود آورده‌است.

"نانوساختن" ( Nanofabrication ) همچنين در طرّاحي و ساخت مواد سبك‌وزن، پرقدرت و مقاوم در برابر حرارت، موردنياز براي هواپيماها، راكت‌ها، ايستگاههاي فضايي و سكّوهاي اكتشافي سيّاره‌ا‌ي يا خورشيدي، تعيين‌كننده است. همچنين استفادة روزافزون از سيستمهاي كوچك‌شدة تمام خودكار، منجر به پيشرفتهاي شگرفي در فنّاوري ساخت و توليد خواهدشد. اين مسأله با توجه به اينكه محيط فضا، نيروي جاذبة كم و خلأ بالا دارد، موجب توسعة نانوساختارها و سيستمهاي نانو – كه ساخت آنها در زمين ممكن نيست- در فضا خواهدشد.

5- امنيت ملّي:

برخي کاربردهاي دفاعي نانوتکنولوژي عبارتند از: تسلط اطّلاعاتي از طريق نانوالكترونيك پيشرفته بعنوان يك قابليت مهم نظامي ، امكان آموزش مؤثّرتر نيرو، به كمك سيستمهاي واقعيت مجازي پيچيده‌تر حاصله از الكترونيك نانوساختاري ، استفادة بيشتر از اتوماسيون و رباتيك پيشرفته براي جبران كاهش نيروي انساني نظامي، كاهش خطر براي سربازان و بهبود كارآيي خودروهاي نظامي ، دستيابي به كارآيي بالاتر (وزن كمتر و قدرت بيشتر) موردنياز در صحنه‌هاي نظامي و در عين‌حال تعداد دفعات نقص فنّي كمتر و ه ز ينة كمتر در عمر كاري تجهيزات نظامي ، پيشرفت در امر شناسايي و در نتيجه مراقبت عوامل شيميايي، زيستي و هسته‌ا‌ي ، بهبود طرّاحي در سيستمهاي مورد استفاده در كنترل و مديريت عدم تكثير سلاحهاي هسته‌ا‌ي ، تلفيق ابزارهاي نانو و ميكرومكانيكي جهت كنترل سيستمهاي دفاع هسته‌ا‌ي . در بسياري موارد، فرصتهاي اقتصادي و نظامي مكمّل هم هستند. كاربردهاي درازمدت نانوتكنولوژي در زمينه‌هاي ديگر، پشتيباني كننده امنيت ملّي است و بالعكس.

6- کاربرد نانوتکنولوژي در صنعت الکترونيک

ذخيره‌سازي اطلاعات در مقياس فوق‌ العاده کوچک، با استفاده از اين فناوري مي‌توان ظرفيت ذخيره سازي اطلاعات را در حد 1000 برابر يا بيشتر افزايش دهد و نهايتاً به ساخت ابزارهاي ابرمحاسباتي به کوچکي يک ساعت مچي منتهي شود.

ظرفيت نهايي ذخيره اطلاعات به حدود يک ترابيت در هر اينچ ربع برسد، و اين امر موجب مي‌شود که ذخيره‌ سازي 50 عدد DVD يا بيشتر در يک هارد ديسک با ابعاد يک کارت اعتباري شود.

ساخت تراشه‌ها در اندازه­هاي فوق­العاده کوچک به عنوان مثال در اندازه­هاي 32 تا 90 نانو متر، توليد ديسک‌هاي نوري 100 گيگا بايتي در اندازه­هاي کوچک نيز مي­باشد.

تاريخچه فناوري نانو در جهان

چهل سال پيش Richard Feynman ، متخصص کوانتوم نظري و دارنده جايزه نوبل، درسخنراني معروف خود در سال 1959 با عنوان " آن پايين فضاي بسياري هست "( Ther is plenty of room in the bottom ) به بررسی بعد رشد نيافته علم مواد پرداخت. وي درآن زمان اظهار داشت : "اصول فيزيک، تا آنجايي که من توانايي فهمش را دارم، بر خلاف امکان ساختن اتم به اتم چيزها حرفي نمي­زنند." او فرض را بر اين قرار داد که اگر دانشمندان فرا گرفته­اند که چگونه ترانزيستورها و ديگر سازه­ها را با مقياسهاي کوچک بسازند، پس ما خواهيم توانست که آنها را کوچک و کوچک­تر کنيم. در واقع آنها به مرزهاي حقيقي­شان در لبه­هاي نامعلوم کوانتوم نزديک خواهند بود به­طوري که يک اتم را در مقابل ديگري به­گونه­اي قرار دهيم که بتوانيم کوچکترين محصول مصنوعي و ساختگي ممکن را ايجاد کنيم.

با استفاده از اين فرمهاي بسيار کوچک چه وسايلي مي­توانيم ايجاد کنيم؟

Feynman در ذهن خود يک "دکتر مولکولي" تصور کرد که صدها بار از يک سلول منحصربه فرد کوچکتر است و مي­تواند به بدن انسان تزريق شود و درون بدن براي انجام کاري يا مطالعه و تاييد سلامتي سلولها و يا انجام اعمال ترميمي و به­طور کلي براي نگهداري بدن در سلامت کامل به سير بپردازد. در بحبوبه سالهاي صنعتي کلمه "بزرگ" از اهميت ويژه­اي برخوردار بود. مثل علوم بزرگ، پروژه­های مهندسي بزرگ و غيره حتي کامپيوترها در دهه 1950 تمام طبقات ساختمان را اشغال مي­کردند. ولي از وقتي Feynman نظرات و منطق خود را بازگو کرد، جهان روندي به­سوي کوچک شدن در پيش گرفت.

Marvin Minsky تفکرات بسيار باروري داشت که مي­توانست به انديشه­هاي Feynman قوت ببخشد. Minsky پدر يابنده هوش­هاي مصنوعي دهه 70-1960 جهان را در تفکراتي که مربوط به آينده مي­شد، رهبري مي­کرد. در اواسط دهه 70 ، Eric Drexler که يک دانشجوي فارغ التحصيل بود، Minskey را به­عنوان استاد راهنما جهت تکميل پايان­نامه­اش انتخاب کرد و او نيز اين مسئوليت را بر عهده گرفت. Drexler سبت به وسايل بسيار کوچک Feynman علاقه­مند شده بود و قصد داشت تا در مورد تواناييهای آنها به کاوش بپردازد. Minskey نيز با وي موافقت کرد. Drexler در اوايل دهه 80، درجه استادي خود را در رشته علوم کامپيوتر دريافت کرده بود و گروهي از دانشجويان را به صورت انجمني به دور خود جمع نموده بود. او افکار جوانترها را با يک سري ايده­ها که خودش "نانوتکنولوژي" نامگذاري کرده، مشغول مي­داشت. Drexler اولين مقاله علمي خود را در مورد نانوتکنولوژي مولکولي (MNT) در سال 1981 ارايه داد. او کتاب Engin of Creation:The Coming Era of Nanotechnology را در سال 1986 به چاپ رساند. Drexler تنها درجه دکتري در نانوتکنولوژي را در سال 1991 از دانشگاه MIT دريافت داشت. او يک پيشرو در طرح نانوتکنولوژي است و هم­اکنون رئيس استيتو Foresight و Research Fellow مي­باشد.

تعيين بودجه­های کلان در کشورهای صنعتي براي تحقيقات در زمينه نانوتکنولوژي

بسياري از كشورهاي توسعه‌يافته و در حال توسعه (در حدود 30 كشور)، برنامه‌هايي را در سطح ملي براي پشتيباني از فعاليتهاي تحقيقاتي و صنعتي نانوتكنولوژي تدوين و اجرا مي‌نمايند. زيرا نانوتكنولوژي به عنوان انقلابي در شرف وقوع، آينده اقتصادي كشورها و جايگاه آنها در جهان را تحت تأثير جدي قرار خواهد داد و اين مس أ له در اين كشورها توسط صاحب‌نظران و محققان تبيين‌شده و براي مديران اجرايي به صورت يك امر شفاف و قطعي درآمده است. در بخشي از اين كشورها، در يكي دو سال اخير تحركات شديدي از طرف دولتها براي سرعت بخشيدن به توسعه نانوتكنولوژي صورت گرفته و فعاليتهايي كه تا قبل از اين به صورت خودجوش توسط محققان انجام مي‌گرفته است، با تشويق و حمايتهاي مستقيم دولت ادامه يافته‌اند كه در اين قسمت نمودار ستوني ميزان سرمايه گذاري دولتها آورده شده است:

اهميت مطرح شدن طرح

همانگونه كه اشاره شد بسياري از كشورهاي پيشرفته و در حال پيشرفت، برنامه‌هايي را براي پشتيباني از فعاليتهاي تحقيقاتي و صنعتي نانوتكنولوژي تدوين و اجرا مي‌نمايند. اما يك سوال مهم براي كشور ما و بسياري از كشورها كه هنوز به نانوتكنولوژي به عنوان تمدن آينده علمي توجه كافي نكرده‌اند، اين است كه آيا بايد با اين روند همراه شد يا نه؟ توجه به فضاي بسيار بزرگ و در حال ايجاد نانوتكنولوژي و حجم وسيع فعاليتهاي مربوط به آن در دنيا، اين باور را به انسان القاء مي‌كند كه دير يا زود بايد آينده را ديد و براي ورود به آن اقدام نمود.

برای اطلاعات بيشتر به اين آدرس مراجعه کنيد:

http://www.autnano.org/about_nano.php

 

لینک
جمعه، 11 اسفند، 1385 -

   شعرهای راک   

دختری در تاریکی

 

She came to me one morning
One lonely sunday morning
Her long hair flowing
In the midwinter wind
I know not how she found me
For in darkness I was walking
And destruction lay around me
From a fight I could not win
Ah ah ah ...

She asked me name my foe then
I said the need within some men
To fight and kill their brothers
Without thought of love or god
And I begged her give me horses
To trample down my enemies
So eager was my passion
To devour this waste of life
Ah ah ah ...

But she wouldnt think of battle that
Reduces men to animals
So easy to begin
And yet impossible to end
For shes the mother of our men
Who counselled me so wisely then
I feared to walk alone again
And asked if she would stay
Ah ah ah ...

Oh lady lend your hand outright
And let me rest here at your side
Have faith and trust
In peace she said
And filled my heart with life
There is no strength in numbers
Have no such misconception
But when you need me
Be assured I wont be far away
Ah ah ah ...

Thus having spoke she turned away
And though I found no words to say
I stood and watched until I saw
Her black coat disappear
My labour is no easier
But now I know Im not alone
I find new heart each time
I think upon that windy day
And if one day she comes to you
Drink deeply from her words so wise
Take courage from her
As your prize
And say hello from me
Ah ah ah ...

 

این شعر متعلق به اوریا هیپ می باشد.

می تونید عنوان آهنگ رو بنویسین و من متنش رو براتون تو همین صفحه می زارم .عنوان شعر هفته آینده (مذهب گمشده من ) اثر ار ای ام می باشد .

لینک
جمعه، 11 اسفند، 1385 -

   عاشقانه   

بعد از من ای آشنا

ترانه ات را

برای برگها بخوان

نغمه هایت را

دوستانه تر بنواز

*****

صدای ناله های تو را می شنوم

و اشکهایی را می بینم

که برگهای درختان را

در آسمان مه آلود یک روز سرد پاییزی

تر ساخته اند

*****

و من از گور

به سویت باز خواهم گشت

و رستاخیزم را در این آواهای گنگ و پریشان

در صدای زخمه ساز تو

جشن خواهیم گرفت

و ابدی بودن غمهای تو را

به مبارزه خواهیم خواند

و برای به پایان رساندن یک عشق نا تمام

تو را عاشقانه

به همان دستانی خواهم سپرد

که قلبم را

در جستجوی تو

از سینه بیرون آورده بود...

لینک
جمعه، 11 اسفند، 1385 -